#رج_زدن_های_زندگی_پارت_94
-ماندني ؟
اولين باره که بعد از عقد اسمم رو صدا ميکنه بدون پسوند يا بدون پيشوند....ماندني تنها ...درست مثل توحيد ...ضربان قلبم کند ميشه ...چرا اينقدر مثل توحيدِ؟
بازهم نفس تازه ميکنم ...بازهم بوي نفسهاي توحيد مياد ..انگاري هرجا که سورج هست توحيد هم هست ..
-ماندني ؟-
يادم افتاد جواب صاحبم رو ندادم ...
-بعله اقا ..-
چقدر صدام سردِ ...چقدر خالي وبي احساس ...سرشو بلند ميکنه... اينبار جاهامون باهم عوض ميشه ..اون زل ميزنه به من ومن زل ميزنم به انگشتهاي زمختش ...
-به من نگو اقا ..من سورجم ..سورج ...
پوزخندي ميزنم ..واقعا فکر ميکنه ميتونه با اين حرفها خرم کنه ؟
-شما فقط اقائيد... نه بيشتر نه کمتر ...
جلوي چشمهاي من مشتهاش گره ميشه ...عصبانيش کردم ..يک... يک مساوي ...اون منو خريد... من هم عصبانيش کردم ...نه هنوز مساوي نيستيم ..هنوز وزنهءمن سبک تره ...
-نميخوام بحث کنم يا وادار به کاريت کنم ..هرجور راحتي صدام کن ...فقط ميخوام چند تا چيز رو بگم ..
romangram.com | @romangram_com