#رج_زدن_های_زندگی_پارت_91
فکرکنم سرم چونه زدن ...تجسم کن ...مصطفي ميگه
- بيست وپنج ...
سورج ميگه نه بيست وپنج نمي صرفه ...بکنش بيست ...خيرش رو ببيني ...
بازهم مصطفي ميگه
- نه بابا بيست تومن فقط اصل ماله ...کلي بهش نون وبرنج وگوشت دادم ...يه چيزي سر بده که ماهم ضرر نکنيم ...
-بيست ويک اخرشه ...ديگه ندارم ...-
-اصلا نه حرف تو نه حرف من ....بيست ودو خوبه ؟ ....
-باشه جهنم وضرر... بيست ودو ...-
-خيرشو ببيني ...جنس خوبيه ..توسري خوردنش ملسه ...هرچي بزنيش صداش در نميياد...تازه بيگاري هم ميکنه ...صبح تا شب... شب تا صبح ...مطمئنم راضيت ميکنه
بالبخند به هم دست ميدن ..
-معاملهءخوبي بود اقا سورج اميدوارم بهت وفا کنه ...
سرمو بلند ميکنم وزل ميزنم به اسمون ...خدايا چي فکر ميکردم چي شد ...اون عشق به نظر تموم نشدني جاي خودشو به اين خريدو فروش پايا پاي داد
romangram.com | @romangram_com