#رج_زدن_های_زندگی_پارت_90

-خوبي ماندني جان ...اسم من سونياست ...خواهر سورج ...نميدوني چقدر خوشحالم که داره ازدواج ميکنه ....مدام فکر ميکردم اين ارزو رو با خودم به گور ميبرم ...ايشالله که به پاي هم خوشبخت بشيد ...

هنوز گيجم ...گنگ ...از چي داره حرف ميزنه ؟يعني از جريان خريدن من خبر نداره ...؟

لب باز ميکنم ولي نگاه خيرهء سورج..... نه ببخشيد اشتباه گفتم ...نگاه خيرهءصاحبم اجازهءلب باز کردن نميده ..

انگار با نگاه التماس ميکنه که چيزي نگم ..

چشم سرورم امر شما مطاع.... هرچي که شما بگيد همون رو انجام ميدم ...

ميگي حرف نزنم ...چشم هرچي که شما بخوايد ...هر چي که شما بگيد ....هر چي شما امر بفرمائيد

...........

دفتر ها رو امضا ميکنم ...امضا پشت امضا ..درست مثل گره زدن ها ...درست مثل رج زدن ها ...

حالا ديگه رسما زن سورج هستم ..البته به چشم قانون زنشم وگرنه من همون جنس مبادله شده هستم ...

از در ميام بيرون ...هواي اطاق سنگينه ..ريه هام خالي شده ...انگار تازه باورم شده که حالا من يه زن متاهلم ...که دراصل منو به مبلغ بيست ودو ميليون خريدن ...

تعجب نکن ...پيشونيتم چين نده ...نبايد برات عجيب باشه ...از مصطفي هر کاري که بگي برمياد ...

بهم گفته بود ده ميليون ...ولي حالا فهميدم که قيمتم بيست ودو ميليونه ...حالا بيست تومنش يه چيزي ولي اون دوتومن خرده اش ديگه چيه؟


romangram.com | @romangram_com