#رج_زدن_های_زندگی_پارت_80

من کجا وسورج کجا ؟

ميان ماه من تا ماه گردون

تفاوت از زمين تا اسمان است

سورج يکِ ...تک ...بيست ...ولي من چي ...؟

با اينکه داره تو دو تا اطاق تو درتو اون ور حياط زندگي ميکنه ولي از بوي عطرش ....از واکس براق کفشش ...از کيف لب تابش ...از عينک دودي مارک فلانش ...ميفهمم که من يه دختر سطح پائين بي سواد وعامي هستم وسورج يه پسر نجيب زاده ...

نخند ....به اين حرفم نخند ..لقب پسر نجيب زاده شايستهءسورجِ...

سرمو تکون ميدم ..

ببخش سورج جان ..اسم نجيبت گوشهءقلبم گيرکرده وبيرون نميره ..شرمنده ام که دارم رويا پردازي ميکنم ....

ولي باور کن نگاه هاي پيچ در پيچ تو اِ که راه رو برام بازکرده ....وگرنه من کجا وپسر شهزاده کجا ...؟

يه خواهشي ازت بکنم ...؟بيا و رَدِ نگاهت رو از رو تَنِ من بردار ...وقتي که چشمهات همه جا مثل سايه با منه ...من نميتونم خودم رو به اون راه بزنم وبراي خودم داستان سرايي نکنم ...

باشه سورج؟ ...قبول ميکني که ديگه نگام نکني ؟که ديگه برام نشي بت ...؟

نوچ...نميشه ...حتي اگه تو هم ازم نگاهتو بگيري ...ولي دل من قبول نميکنه ...ديگه قبول نميکنه ...داره وابسطت ميشه سورج....يه کاري کن که نه سيخ بسوزه نه کباب ...


romangram.com | @romangram_com