#رج_زدن_های_زندگی_پارت_166

-کاش ميشد ....ولي محلتم تموم شده ماندني ...بايد برم ...فقط تو که ...ديگه ...ديگه نميخواي ...بچه رو سقط کني ....؟

-نه من غلط زيادي کردم ....يه حرفي زدم... تو چرا باورت شد؟ ...من شرو ور زياد ميگم ...مگه ميشه بچه امون رو بکشم ...؟

-ماندني نکنه من برم و بلايي سرش بياري ...؟نکنه ...؟ تو حق داشتي من پنهون کاري کردم... ولي اون گ*ن*ا*هي نداره ...اين رويادت نره ماندني من هميشه دوست داشتم ...حتي حالا که دارم از پيشتون ميرم ...تمام لحظه هايي که کنارم بودي ..دوست داشتم ب*غ*لت کنم ...دوست داشتم کنارت ارامش بگيرم ...ولي با پنهان کاري.... کاري کردم که هم تو زجر بکشي هم من ....حيف که ديگه ...وقتي براي جبران نمونده ...

-ترو به مولا علي نگو ..تو خوب ميشي ...يه سکتهءخفيف کردي ...زودزود خوب ميشي وبرميگردي .. پيش ما ...

-هيس ماندني بزار تمام حرفهام رو بهت بگم ...وقت داره ميگذره ...بهم قول بده که درس بخوني ...تا ميتوني درس بخوني ...نکنه رهاش کني ...

-نه قول ميدم ...قول ميدم که تا ميتونم درس بخونم ...

دستش رو با نا تواني بالا ميياره وميگه

- قول مردونه...؟

-قول مردونه ...

-مواظب خودتو پسرم باش ...اسمش رو بزار توحيد ...چون اگه توحيد نبود من هم نبودم وهيچ وقت اين عشق فراموش نشدني رو تجربه نميکردم واين بچه هم به وجود نمي اومد ...

-شايد دختر شد ...از کجا معلوم که پسر باشه ...؟

پسره ...ميدونم ماندني ... منو ميبخشي؟-


romangram.com | @romangram_com