#رج_زدن_های_زندگی_پارت_164
سکوت وسکوت ..اروم برگشتم ولي ...
سورج ديگه سر پا نبود ...سورج ...مثل يه سرو شکسته تا شده بود وتمام قرصهاش روي زمين پخش ..
مبهوت زل زده بودم به مردي که روي زمين چمباتمه زده بود وداشت لحظه هاي اخر عمرش رو سپري ميکرد ...
به خودم اومدم ...اين ديگه خارج از تصور بود ...درسته که دلم ميخواست سر به تنش نباشه ولي مردن يه ادم .....
ديگه تا اين درجه سنگدل نشده بودم ...
شايد يه ساعتي طول کشيد تا امبولانس بياد وسورج به بيمارستان برسونه ...ولي ديگه دير شده بود ...خيلي دير ...سورج سکته کرده بود .
خداحافظ قلب تپندهء توحيد
*********
صداي اهنگ توي ماشين منو از خودم ميکشه بيرون ...توحيد داره بالا پائين ميپره وبا اهنگ ميخونه ...
مامان تو هم بخون ...بخون ديگه ...عمه عمه صداشو بيشتر کن
romangram.com | @romangram_com