#رج_زدن_های_زندگی_پارت_163

حق داري بهم بگي سنگدل ...ولي تو هيچ وقت جاي من نبودي که بدوني چقدر سخته وقتي تو ب*غ*ل شوهرت هستي فکرت پيش کس ديگه اي باشه ...

فکر نکن کار اسونيه ...فکر نکن خيانت کار راحتيه ...تمام کسايي که خيانت ميکنن خودشون پيش وجدانشون مغدبن ...

از خودشون بدشون ميياد... ولي کارديگه اي نميتونن انجام بدن ...ه*و*س ادمي اونها رو هدايت ميکنه ...

من شايد يه پله از اون ها بالاتر بودم ...چون توحيد وجود خارجي نداشت... ولي تو ذهن من که پررنگ بود ...همين باعث ميشد زجر بکشم... همين باعث ميشد خودمو شکنجه کنم.... همين باعث ميشد از خودم متنفر بشم ...وحالا اين تنفرِ از خود....جاشو با تنفر از سورج عوض کرده بود

با نگاهم تعقيبش ميکردم که ميخواست قوطي قرص ها رو از تو کيفش در بياره ...ميديدم دستهاش ميلرزه ...ميديدم روي گيج گاهش پر از دونه هاي ريز ريز عرقه.... ميديدم رنگش شده مثل گچ ....و حتي تواني براي باز کردن زيپ کيفش نداره

ولي من ...تو اون لحظه.... يکي از هزاران قاتل بالفطره اي بودم که جلوي چشمهام جون دادن يه نفر رو ميديدم وکاري نميکردم ....وتو اون لحظه تمام مشکل من اين بود که چرا نميخوام قدم از قدم بردارم ...؟

اهميت نميدادم واون به زور داشت يه دونه قرص رو به زور توي دهنش ميزاشت ...ومن براي جبران تمام اين زجرها وسختي ها ...

اخرين اشتباه رو مرتکب شدم ...اخرين اشتباه ...واي بر من... واي ...

پشتم رو به سورج کردم تا نبينمش ...تا دلم از اون همه بي توانيش ريش نشه ...نگاهم رو دوختم به درياچهءنقره اي ...

-من بچه رو سقط ميکنم ...

صداي افتادن چيزي رو شنيدم ...صداي قل قل خوردن همون چيز رو ...ولي برنگشتم .....

-فردا ميرم دکتر تا بچه رو کورتاژ کنم ...


romangram.com | @romangram_com