#رج_زدن_های_زندگی_پارت_161
-پس اون جاي بريدگي روي جناغ سينه ات... بخاطر مشکل ريه هات نبود نه ؟به خاطر پيوند قلب توحيد بود اره ؟
سه ساله که عمل پيوند انجام دادي ...يه سال ونيمه که باهام ازدواج کردی و تو تا الان .....حتي به مغزت هم خطور نکرده همچين چيز مهمي رو به من بگي ...؟
تو تمام اين مدت ازم مخفيش کردي ...چيز به اين مهمي رو ازم قائم کردي ومنو زجردادي ...
صدام کم کم اوج ميگرفت ...
-تو جلوي چشمهام بودي... ولي همه چيزت توحيد بود ...حرفهات ...صدات ...نفس هات ..تو تمام لحظات توحيد رو ميديدم وخودم رو سرزنش ميکردم که چرا نميتونم توحيد رو فراموش کنم ودل به زندگي جديدم بدم ...
تو تمام شب هايي که سرم رو رو بالشت ميزارم وتو راحت خرناس ميکشيدي من اشک ميريختم وروح توحيد رو قسم ميدادم که دست از سرم برداره ...
حتي تو اون شبي که باهام رابطه داشتي ...ميفهمي ...من... من ...تمام مدت هم ل*ذ*ت ميبردم وهم درد ميکشيدم وتو اينقدر بي خيال از اين موضوع گذشتي که اصلا انگارهيچ اتفاقي نيفتاده ...
من يک ساله ونيمه که دارم به خودم به چشم يه زن ه*و*سباز نگاه ميکنم ...يه زن کثيف که با شوهرش زندگي ميکنه وفکرش يه ادم مرده است ...
واي سورج تو چه طور تونستي ...چرا نگفتي که قلب توحيد تو سينه اته؟هان ...؟چرا نگفتي تا منو از اين عذاب رها کني ...چرا سورج ؟واي واي حالا ميفهمم چرا دوري ميکردي ...چون همهءمحبتهات به خاطر اين بود که عذاب وجدان نداشته باشي اره ....؟
فرياد زدم ...اره ؟
نگاهم رو از رو فرش گرفتم ..
-ماندني ..؟
romangram.com | @romangram_com