#رج_زدن_های_زندگی_پارت_152

*******

-توحيد مادر... نرو رو قبرها ...ادم اون زير خوابيده ...

بازهم ورجه ورجه ميکنه ...

-آخــــــــــــــــخ

-چي شد ...بيا ببينم پاتو ...

-هيچي نشده مامان ...خوب ميشم ...من ديگه مرد شدم بزرگ شدم ...عمه ميگه مردها گريه نميکنن ...

-الهي من فدات بشم.... براي بابايي فاتحه خوندي ...؟

-اره مامان ...برم بازي ...؟

-مگه تو همين الان نيفتادي ...؟

-مامان برم ديگه... زود برميگردم ..

-باشه رو سنگ قبرها نرو ....

-باشه مامان ..


romangram.com | @romangram_com