#رج_زدن_های_زندگی_پارت_151

-حرف من اين نيست ...من تا وقتي که جريان اصلي رو برات نگفته ام قصد بچه دار شدن نداشتم ..

-اوفـــــــــف سورج ...تو اخر سر منو دق ميدي ...چرا حرف نميزني ببينم دردت چيه ؟چرا راستش رو نميگي؟...

ما الان يه توراهي داريم ..ديگه نميتونيم به مسائل حاشيه اي اهميت بديم ..منو دوست داري يانه.....ازم راضي هستي يا نه.... ديگه مهم نيست ...مهم اينه که بچه ءمن وتو ...رو حساب خريت ...علاقه ...عشق ...ه*و*س ..يا هرچيز ديگه اي به وجود اومده وتا چند ماه ديگه هم بدنيا ميياد ...

پس اگر به نظرت اين موضوعي که ميگي.... اينقدر مهمه... چرا همين الان نميگي ومن وخودت رو خلاص نميکني ...؟به خدا خسته شدم از بس فکراي جوروواجور کردم ..

جوابم فقط سکوت سورج بود ..

-ســــــــــــورج ....

صدام اونقدر بلند بود که ناخواسته کوتاه اومد ..

-باشه باشه ميگم ..همه اش رو ميگم ...تمام واقعيت رو .

رفت کنار پنجره وزل زد به درخت توي حياط .......





سنگ قبر


romangram.com | @romangram_com