#رج_زدن_های_زندگی_پارت_146

دلم از دست زندگي خونِ ...کاش ميتونستم با گره زدن ها خودم رو اروم کنم ولي نه ...بازهم نميشه ....

بازهم با خودم ميگم ....تو پستي ...تو ضعيفي ...تو ديده نميشي ...پس تقلا نکن ...زحمت نکش ...کسي تو اين دنياي بي در وپيکر منتظر شاد کردن تو نيست ....منتظر خندهءروي لبهاي تو نيست ...

کسي نميخواد دلت خوش باشه ...کسي نميخواد سرت سامون بگيره..کسي نميخواد دردهات مرحم داشته باشه ...

سورج از چشمم افتاد ...ديگه تو دلم جايي براش نبود ...ديگه از اون عشق اهواريي ام خبري نبود ..

حالا بعد از اين همه وقت.... بعد از اين همه تجربه..... رسيده بودم به همون جاي اول ...جايي که هيچي از اين دنياي فاني مال من نبود ...

حالا غبطه ميخوردم به تمام اون روزهايي که توحيد بود ...من بودم ....خرده شيشه هاي رنگي بود و....کمربند ...

اره کاش اون موقع بود تا حداقل اگه اه ميکشيدم کسي مثل توحيد برام اشک بريزه ...

تا اگه تنم پر از خط مساوي شد ...توحيد براي لمس خط ها مکث ميکرد وبهم ميگفت

باهاش درگير نشو ماندني ...ميزنه ناکارت ميکنه ها ...



نوازش يه رويا

*******


romangram.com | @romangram_com