#رج_زدن_های_زندگی_پارت_145

گل ياد تو درخشيد ...

باغ صد خاطره خنديد

..................

ترم دومم ...

بعد از اون شب سراسر تمنا سراسر التماس وسراسر عشق ...رابطهءمن وسورج به کل قطع شد ...همون يه بار..... همون يه شب ...ديگه تکرار نشد

سورج ميگفت ...

اون شب دست خودش نبوده وگرنه هيچ وقت بهم نزديک نميشد ...

تو نميدوني با اين حرف من رو به چه اتيشي کشوند ....

اين که با خودت بگي.... حالا من يه زن خوشبختم ...حالا ميتونم طعم زندگي رو بهتر بچشم ...حالا ميتونم درکنار همسرم... مردي که تمام وجودم مال اونه زندگي رويايي تري رو داشته باشم ... با چند تا جملهءساده.... ميشه بدترين خوابها وروياهاي زندگيت ...

باورم نميشه لبهايي که تونست اون همه عشق رو به من هديه کنه حالا اينقدر راحت تمام اون عشق رو با يه سيلي توي صورتم ازم پس گرفت ورفت ....

ومن موندم وحسرت حضور سورج ونبود هميشگي توحيد ..

انگار که قسمت من هميشه همينه ...اينکه به اون چيزي که ميخوام نرسم ...اينکه هميشه مثل يه برده زندگي کنم وکسي به احساساتم توجه نکنه ...اينکه هميشه ءهميشه تنها باشم وبي يار ...


romangram.com | @romangram_com