#رج_زدن_های_زندگی_پارت_135

قراره جايزه ام رو بده ...نميدونم چي هست ...مثل بچه ها ذوق دارم ...يعني چي قراره کادو بگيرم ...؟

با يه چيز مسطح کادو پيچ شده مياد بيرون ..درست مثل قاب عکس ....

-بيا ...هديهءمن به تو ...خدا کنه خوشت بياد ...

باذوق هديه رو باز ميکنم ..ميون يه عالم کاغذ رنگي ...نخ هاي ابريشم رو تشخيص ميدم ...دستهام از حرکت ميمونه ...

من اين گره ها رو ميشناسم ..مگه ميشه گره بزني ونشناسي ؟...مگه ميشه دفتين رو بکوبي وتاثير ضربه ات رو نشناسي ...؟

نگاهم رو بالا مييارم ...

-ببخشيد ...اون موقع که اين کارو سفارش دادم فکر نميکردم يه روزي بتونم به خودت کادوش بدم ...ولي حالا ديدم حيفه.... کاري رو که با کلي ذوق انجامش دادي تو خونهءخودت نباشه ...

بقيهءکاغذ هارو باز ميکنم درياچهءنقره اي جلويِ روم پديدار ميشه ...نگاهم خيسه ..ياد اون همه زخم ميفتم ...ياد رج زدن ها ....

ياد اون خط هاي مساوي ...اشکم روي کاغذ رنگي ميچکه وپخش ميشه ...

روزگار غريبيست نازنين ...

روزگار غريبيست نازنين ...

تابلو فرش روي ديوار خونه ....جلوه ميده به همه چيز ...حتي به احساس نخ نما شدهءقلبم ...


romangram.com | @romangram_com