#رج_زدن_های_زندگی_پارت_122

اينجا اونقدر هوا گرمه که وقتي نفس ميکشي تمام حجم سينه ات مثل گرماي کوير داغ وپرحرارت ميشه ...

خونوادهءسورج رو بالاخره ديدم ..بعد از تقريبا نه ماه بالاخره زيارتشون کردم ..

يه خواهر داشت که قبل ديده بودمش ...سونيا ....ولي مادرو پدرش ..نميدونم اون همه محبت توي آ*غ*و*ششون رو چي نام بزارم ..؟اخه اين همه محبت براي يه غريبه.... نه اصلا براي يه برده ....خيلي عجيب بود.... خيلي خيلي عجيب ....

چرا اينقدر محبتاشون بي رياست .؟.چرا مادر سورج ...سيما خانوم با در آ*غ*و*ش گرفتن من اشک ريخت وقربون صدقه ام رفت ...به نظر تو محبتاشون زيادي غليظ نيست؟

داخل خونه بهتر ميشه نفس کشيد ...حداقل به لطف کولرهاي گازي و تهويه هاي مطبوع ميشد ريه هام رو پر از هواي خنک کنم ...

سيما خانوم چپ وراست قربون صدقهءقد وبالام ميره ...ابروهام مثلا فنر بالا پريده ...وپائين نميياد ...اخه يعني چي ؟مهمون نوازي خوبه ولي اين ديگه غير قابل تصور بود ...

سورج همون وهلهءاول با باباش که مهربوني از سرو شکلش ميباره غيب شده بود ...وسونيا ور دلم نشسته بود ....ومدام ازم پذيرايي ميکرد ...ا

حساس ميکردم يا من مال يه قارهءديگه ام يا خانوادهءسورج مال يه جاي ديگه ...

شربت خنک ...طالبي ...هندونه ..گيلاس ..توت فرنگي ..زردالوهاي زرد قناري ...همه خنک ويکي از يکي تازه تر وشيرين تر ...دلت اب نيفته که همش درسته رفت تو شيکم خودم به تو چيزي نميرسه ...

موقع خواب بود ومن بعد از يه روز فوق العاده خوب ودر عين حال خسته کننده پشت سر هم خميازه ميکشيدم ..

-سورج جان مادر ماندني خسته است بريد بخوابيد ...اطاقت رو درست کردم که راحت باشيد ......

اطاق سورج مثل تمام اطاق خواب هاي ديگه بود بايه شباهت فوق العاده بزرگ ...تخت خواب دونفره ...


romangram.com | @romangram_com