#رج_زدن_های_زندگی_پارت_113

-فراموش نکن من به تو بله ندادم ....تو به زور پول ازم بله گرفتي ...تو منو خريدي ...توقع نداشته باش مثل بقيهءزن ها باشم ...من يه جنسم ..که سرش چونه زدي ...قيمت گذاشتي ...واخر سر از اون مصطفي بي همه چيز خريدي ...

پس چرا اينقدر از احساسات برده ات ناراحت ميشي؟ ...من دوستت نداشتم ومجبوري زنت شدم ...به اجبار.... ميفهمي؟ ...به اجبار ...فراموش نکن سورج ...تو تو دل من هيچ جايي نداري.... هيچ جايي ...

همهءحرفهام دروغ بود ...يه مشت حرف مفت ...عصباني بودم ودلم ميخواست عصبانيش کنم ...همين ....

وگرنه تو که ميدوني من تو حسرت يه نگاه عاشقانه اش پر پر ميزدم ..

رنگ صورتش سفيد شد ...دستش روي قلبش ثابت ...واي نکنه سکته کنه؟ ...چرا هيچي نميگه ..؟

-پس اين طور ؟.... باشه ...هرجور که توبخواي ...راست ميگي ...من تو رو خريده ام ...پس حق دارم هرکاري که بخوام باهات انجام بدم هان ؟...هر کاري ماندني ...؟

عين يه ربات حرف ميزد... چشمهاش گشاد شده بود ورنگ صورتش منو به وحشت مي انداخت ...بلند شد واروم اروم بهم نزديک شد ...

-ميگي خريدمت ؟...ميگي قيمت روت گذاشتم..؟.باشه ...پس من هرکاري کنم تو حق هيچ اظهار نظري نداري ...

مچ دستم رو کشيد مچ دستم رو کشيد

-بيا ماندني ...امشب ميخوايم يکم تفريح کنيم ...

شستم خبردار شد وترس تو دلم نشست ...معلوم بود حال عادي نداره ...

-چي... چي کار ميکني ..؟.


romangram.com | @romangram_com