#رج_زدن_های_زندگی_پارت_112
ولي بازهم اهميت نداد وقرص رو بدون اب خورد ...
از دستش عصباني شدم.... اونقدر عصباني که ليوان اب رو پرت کردم تو ديوار ...
فقط اون از اين کارها بلد نبود من هم بلدم ليوان بشکونم ...
با چشمهاي غضبناک زل زد به من ...
-چيه فکر کردي فقط خودت عصباني ميشي ...؟مگه من چي گفتم که زارو زندگي رو اينجوري کردي ؟اسم يه ادم مرده چرابايد تو رو تا اين حد عصباني کنه؟اخه براي چي ؟اون که ديگه نيست ...اون که زير کلي خاک وسنگ رفته...پس چرا نفرينش ميکني ؟
اصلا تو مگه از روز اول نميدونستي من دوستش دارم ...؟مگه نميدونستي يه عمر باهم زندگي کرده بوديم واون بهم علاقه داشت ؟اين مسائل چيز تازه اي نيست که تو اين طور براشفته ميشي ...اصلا ميخوام بدونم علاقهءمن به يه ادم مرده چه اشکالي داره ..؟
بس کن ماندني ...من الان اونقدر عصبانيم که حد نداره ...بس کن ...-
-نه بس نميکنم ..اصلا درد تو چيه ؟چرا با توحيد مشکل داري ؟مگه دوستش نبودي ؟مگه باهاش رفيق نبودي ؟پس چرا عصباني ميشي ؟
-ماندنـــــــــــــــي........
نفسي تازه کردم
-تازه يه چيز رو هيچ وقت فراموش نکن ....
مردد بودم.... اين حرفم کمال نمک به حرومي بود.... ولي اونقدر عصباني بودم که ديگه نميفهميدم چي دارم ميگم ...
romangram.com | @romangram_com