#رج_زدن_های_زندگی_پارت_108

-چرا حق داشتي بدوني.... ولي هيچ فرقي به حالت نميکرد ...چه الان... چه دوماه پيش ...چه ده سال ديگه ..هيچ فرقي نداشت ...

-واقعا که بي منطق تر از تو نديدم ...دو ماهه داريم باهم زندگي ميکنيم ..يه کلام به من نميگي.... نکنه به خاطر همين اطاقت رو سواکردي ...؟

-ماندني ؟ بس ميکني يا نه ..؟اطاقم رو چرا سوا کردم وچرا بهت نگفتم.... به خودم ربط داره ...اين جاي عمل جراحي هم يه چيزي بوده.... تموم شده رفته ...توهم تمومش کن ...

-احتمالا .....چيز ديگه اي هست که بايد بدونم وسر همين ايده هاي مسخره ات تا حالا بهم نگفتي ...؟سورج ...با توام هست ؟-

-نه نيست... حالا هم لطف کن برو بيرون کار دارم ...دفعهءبعد هم يادت باشه در بزني ...

از اطاق اومدم بيرون ...ودرو کوبيدم ...

خجالت هم خوب چيزيه ...مسئله به اين مهمي رو ازم قائم کرده دو قورت ونيمه اش هم باقيه





يادگاري هاي گذشته

*******

سال تحصيلي تموم شد ومن با نمره هاي تقريبا خوب قبول شدم ..ودارم بکوب براي کنکور تست ميزنم ..تست پشت تست ..درست مثل رج زدن ها ..


romangram.com | @romangram_com