#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_197
باهم به بقیه رقص اروشا و فرزاد نگاه کردیم
رقصشون که تموم شد وسط جیغ و دست مهمونا اومدن پیش ما
براشون دست میزدیم
یسرا:خیلی قشنگ رقصیدین
اروشا:شماام قشنگ رقصیدین
تا وقت شام دیگه دوستای اروشا و یسرا ولشون نکردن و همش وسط داشتن میرقصیدن و همینطور سامیار و بقیه دوستان لطف کردن نزاشتن ما یه نفس بکشیم همش میگفتن باید برقصیم
خواننده اعلام کرد که وقت شامه و به جرعت میتونم بگم وسط در عرض دو دقیقه خالی شد
ما چهار نفرم باهم رفتیم سر جای مخصوصی که درست کرده بودن نشستیم جای خوشگلی بود یه میز چهار نفره که به شکل قشنگی تزئین شده بود
اولش که فیلم بردار ول کن نبود هی دستور صادر میکرد ماهی باید انجام میدادیم اخر سر فرزاد خسته شد بلند شد و روبه فیلم برداره گفت
فرزاد:اقا سر جدت بسته دیگه ولمون کن
فیلم بردار خندید و رفت
اروشا:کاش زود تر بلند میشدی
یسرا:موافقم
خندیدیم و بقیه غذا رو خوردیم بعد غذا یکم دیگه رقصیدن و بعد رسید قسمت جالبش به اسم عروس کشون ولی خداییش خوب مارو حساب نمیکنن اصلا
پولای ما رفته پای ماشبن شد ماشین عروس خونه مال از طرف مرداس اسمش میشه خونه عروس پس فردا اروشا بچه دار شه به مامانش میگه پاشو بریم خونه زن دایی
ماشین هارو سپردیم به عمو و ماشین خودم و از بابا گرفتیم و راه افتادیم سمت خونه
خونه چهار نفره ما نزدیک یک ساعت با باغ فاصله داشت و یک رب با خونه خودمون فاصله داشت
فرزاد و فرستادم پشت فرمان و منو یسرا رفتیم پشت نشستیم همه شاد بودن پسرا از پنجره ماشین بیرون اومده بودن و جیغ و داد میزدن
به خونه که رسیدیم پیاده شدیم از بقیه خداحافظی کردیم بابا و مامان یسرا یسرا رو دست من سپردن و بابا و مامان منو دست یسرا سپردن
منم رفتم و اروشا رو سپردم دست فرزاد هرچند مثل چشمام به فرزاد و عشقش اعتماد داشتم ولی خب باید یاد آوری میکردم
همه رفتن کوچه خلوت بود چهارتایی رفتیم داخل خونه اروشا و یسرا داشتن یواشکی میرفتن بالا که با فرزاد پریدیم سمتشون انداختیمشون رو کولمون و هرکی اتاق خونه خودش
یسرا و اروشا جیغ میزدن و میگفتن که ولشون کنیم اما کو گوش شنوا
رفتیم تو اتاق یسرا رو گذاشتم زمین که با اعتراض دستشو زد به کمرش و گفت
یسرا:برای چی همچین میکنی
_داشتین در میرفتین گرفتیمتون
یسرا:یعنی چی خب میخواستم پیش اروشا بخوابم
_نه دیگه از این به بعد فقط شوهر
یسرا:عه عشقم اذیت نکن دیگه
اومد از کنارم کنار بره که گرفتمشو گفتم
_کجا مگه من میزارم بری
یسرا:اقایی عشقم بزار برم اروشا منتظره
_نه دیگه اونم پیش شوهرش میخوابه
من جلو میرفتم و اون عقب میرفت تا اینکه قبل از اینکه به دیوار بخوره پاش موند روی دمباله لباسش و تعادل رو از دست داد و داشت میوفتاد که گرفتش
romangram.com | @romangram_com