#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_196

سعید:سلام
_سلام
یسرا:سلام
سعید:خوشبخت شین ایشلا به پای هم پیر بشین
_ممنون ایشالا عروسی خودت سعید جان

سعید:خب اونکه ایشالا من اصلا برای همین اومدم
به اروشا نگاه کردم که اونم بهم نگاه کرد
باهم گفتیم:چی؟
سعید:خب اومدم یه سوال بپرسم
_بپرس
سعید:خب موقع رقص شما یکی داشت ازتون فیلم میگرفت اون کیه؟
یسرا:فیلم بردار
سعید:نه یکی دیگه بود اون که یه لباس سبز پوشیده بود
یسرا:لباس سبز پوشیده بود؟
همون موقع یسنا به جمعمون اضافه شد و یه دوربین به سمت یسرا گفت
یسنا:یسرا ابجی بیا ببین فیلمی که ازتون گرفتم خوب شد یا نه
منو یسرا به هم نگاه کردیم و زدیم زیر خنده
فکنم منظور سعید یسناعه
یسرا فیلم رو نگاه کرد و به یسنا گفت
یسرا:عالی شده فقط کاش انقدر دلبری نکنی
یسنا با تعجب گفت
یسنا:چی؟
یسرا:هیچی عزیزم برو
یسنا رفت و منو یسرا به سعید نگاه کردیم که سرش پایین بود
_فیلم بردار خواهر زن بندس برو برو که خودت باید دست به کار شی از دست ما کاری ساخته نیست
سعید:عه خواهش میکنم تنها امیدم شمایید خودم نتونستم کاری کنم
یسرا:پس قبلا دست به کار شدی
سعید:یه جورایی
_پس به نظرم یسرا یه صحبت باهاش کنه دیگه

سعید:اره به خدا که ممنونت میشم
یسرا:باشه باهاش حرف میزنم ببینم چی میشه
سعید:خیلی ممنونم خوشبخت بشین
_ممنون
سعید خداحافظی کرد و رفت
_فکر کنم چند وقت دیگه عروسی دعوتیم
یسرا:اوهوم

romangram.com | @romangram_com