#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_194

باز دوباره با کلی ادا و افاده عروسارو سوار ماشینشون کردیم و خودمونم سوار شدیم و راه افتادیم

تو راه فیلم برداره هی تز میومد یه بار اومدم بزنم کنار و جفت پا برم تو صورت شیش تیغش که فرزاد جلومو گرفت
یعنی کلا اعصابم داغون بود از دستش فکر نمیکردم فیلم بردار انقدر دردسر بیاره

رو به فرزاد که حواسش به رانندگیش بود گفتم
_اه من دیگه غلط بکنم دفعه دیگه فیلم بردار بیارم

با خنده گفت
فرزاد:دفعه دیگه؟مگه بازم میخوای زن بگیری؟
تازه متوجه حرفم شدم و با فرزاد زدیم زیر خنده

رسدیم اتلیه

اونجا هم باز کلی دستور دادن ولی می ارزید چون بعضی جاها که صحنه داشت یکم سو استفاده میکردم و لبای یسرا رو میبوسیدم

یعنی اخرش بودم دیگه
خداییش این فیلم برداره هرچی دستور داد ولی ژستای خوبی میگفت بیشترشم که به نفع من


ژستا که تموم شد یکی از عکسا رو انتخاب کردیم تا روی تخته شاستی بزنه

کارا که تموم شد راه افتادیم سمت باغ یکم خسته بودم ولی ذوقی که تموم وجودمو گرفته بود خستگی رو نشون نمیداد

همه جلو باغ منتظر بودن وقتی رسیدیم صدای جیغ و دست یک لحظه قطع شد و همه با تعجب نگاهمون کردند دقیقا میدونستم قراره اینجوری شه بخاطر ماشینا ایطوری تعجب کردن
با فرزاد از ماشین پیاده شدیم که دوباره صدای دست و سوت بلند شد به سمت ماشین عروسا رفتیم و کمک کردیم پیاده شن رفتیم داخل باغ

باغ مال عموشهریار بود اول میخواستیم توی خونه بگیریم به ادازه کافی بزرگ بود ولی عمو وقتی فهمید گفت لازم نیست و باید توی باغ من بگیرید همراهیه مهمونا و وسط جیغ و سوتشون یه دور باغ و دور زدیم و با همه سلام علیک کردیم

همینکه نشستیم سامیار و جسیکا اومدن اونارو هم دعوت کرده بودیم

سامیار:هی بچه قضیه این ماشینا چیه ؟
فرزاد:والا دسته گل خانوماست
سامیار :دسته گل چیه خیلی باحال شده متفاوت شد کلا عروسیتون

اروشا:بیا ایشون که مَرده میگه باحال شده بعد شما میگید ضایست توی خارج خیلیا اینجوری ماشین عروس درست میکنن خودم عکسشو توی سایت دیدم
یسرا:تازشم خیلی ام خوشگله


romangram.com | @romangram_com