#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_170
مرد:خانوم اوردمش
صندلی چرخید و من با دیدن اون فرد چشمام داشت از حدقه میزد بیرون
_توو؟
اییناز:اره منم گفته بودم که بر میگردم و طلافی میکنم
_الان که چی میخوای کتکم بزنی؟میخوای مجبورم کنی باهات ازدواج کنم؟
اییناز:اونکه صد در صد ولی اول میخوام یه چیزی بهت نشون بدم
رو به مرد گفت
اییناز:بیارش
و خودش جلو جلو راه افتاد اون مرد دوباره سفت دستمو گرفت و راه افتادیم مشت سر اییناز
به لباسش نگاه کردم و پوزخندی زدم
لباسش به حدی باز بود که من جاش خجالت کشیدم
یه پیرهن قرمز تا بالای رونش بود که پایینش طرح های سفید داشت پووف دختره خر
رفتیم تا رسیدیم به یه اتاق با طرح سفید و لیمویی
رفت سمت میزی که اونجا بود و یک چیزی شکل کنترل برداشت و تلویزیونی که روی دیوار نصب بود رو روشن کرد
به تلویزیون نگاه کردم یا امام حسین چی میدیدم یسرا بود که زیر یه عالمه دستگاه و لوله روی تخت بی جون افتاده بود پس اونا دزدیده بودنش نامردا اما اخه چه طوری مگه اونجا درو پیکر نداره
اومدم سمتش حمله کنم که اون مرد جلومو گرفت داد زدم
_ولش کنید عوضیا چیکارش دارید اذیتش نکنید اون مریضه باید تحط نظر دکترا باشه ولش کن عوضی اذیتش نکن
سعی داشتم از دست اون مرد فرار کنم ولی مگه ولم میکرد
اییناز:بهت گفته بودم طلافی میکنم حالا تا باهام ازدواج نکنی اون دختر رو ولش که نمیکنم هیچ دستگاه هارو ازش جدا میکنم
_چه طوری اوردیش اینجا؟ چه طوری لعنتی چه طوری؟
اییناز:خب کار سختی نبود فقط باید سر کیسه رو شل میکردم
یک نفر دیگه ام هست که فکر کنم از دیدنش خوش حال بشی
همون لحظه در باز شد و قامت سام نمایان شد
یا خدا چی میدیدم سام اینجا بود مگه الان نباید توی اسایشگاه باشه دیگه داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم منتظر یه شک دیگه بودم ولی خداروشکر کسی نبود
اییناز:خب عشقم کی زنگ بزنم عاقد بیاد
_خفه شو من هیچ وقت با تو ازدواج نمیکنم حتی اگه به قیمت مرگم تموم شه
اییناز:حتی اگه به قیمت مرگ یسرا جونت تموم شه؟
چی؟چی داشت میگفت میخواست یسرا رو بکشه
این دختر دیوانه بود
_احمق چی داری میگی ؟
اییناز:گفتم که اگه قبول نکنی دستگاه هارو ازش جدا میکنم
romangram.com | @romangram_com