#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_164

ارامشی وصف نشدنی تمام وجودمو پر کرده بود میتونستم ارامش اونجا رو حس کنم روی شن ها دراز کشیدم و به اسمان نگاه کردم الان اگه یسرا بود کلی جیغ میزد و میگفت برای چی خوابیدی بیا بریم اب بازی
لبخندی از این فکر روی صورتم نشست اسمان پر ستا

ره اونجا منو به خواب برد
این روز ها خیلی میخوابیدم یعنی به خرس قطبی گفته بودم برو من جات هستم
ولی بعضی وقتا هم بود که تا دو روز نمیتونستم بخوابم
با صدای مردی بیدار شدم
صدام میزد
مرد:پسرم تو این سرما چرا اینجا خوابیدی پاشو پاشو
هوا روشن شده بود ولی من هنوز خوابم میومد
_چشم الان بلند میشم بلند شدم و به سمت ماشین رفتم که گوشیم زنگ خورد
اول به ساعت مچیم نگاه کردم که ساعت شیش صبح رو نشون میداد
جواب دادم
_بله؟
+اوستا
علی رضا بود
_جانم علی رضا
علی رضا:اوستا پیداش کردم ادرس رو برات اس میکنم
با ذوق ساف نشستمو گفتم
_واقعا؟پیداش کردی؟
علی رضا:اره داداش پیداش کردم
_اخ دستت درد نکنه عزیزم ایشالا عروسیت جبران میکنم
علی رضا:بله ایشالا تابستان جبران میکنی
با تعجب گفتم
_چی؟تابستان مگه چه خبره ؟
علی رضا:عروسیمه دیگه
_واقعا؟
علی رضا:اره بابا تابستان عروسیمه چند هفته قبلم جشن نامزدیم بود
_عه عروس خانوم کیه؟
علی رضا:دختر خالمه همون که همیشه دوستش داشتم رفتم خاستگاریش و اونم قبول کرد
_واقعا؟ وای خیلی خوش حالم برات
علی رضا:ایشالا عروسی خودت داداشم دیگه مزاحمت نمیشم برو به کارت برس
_مزاحم نیستی عزیزم بعدا بهت زنگ میزنم فعلا
علی رضا:یاحق
گوشی رو قطع کردم و رفتم تو فکر علی رضا ام عروسی کرد ایشالا که خوشبخت بشه همیشه رضا صداش میکردم پسر خیلی خوبی بود
با صدای گوشیم از فکر اومدم بیرون و به صفحش خیره شدم اس اومده بود از طرف علی رضا
ادرس رو فرستاده بود خوش حال به سمت ادرس حرکت کردم یه جایی نزدیک روستای.... بود
از یه جایی به بعد دیگه نمیتونستم ماشین رو جلو ببرم اخه اسفالت تموم شده بود و اونجا گل بود و ماشین گیر میکرد برای همین ماشین رو یک گوشه پارک کردم و پیاده شدم و ادامه راه رو پیاده رفتم

romangram.com | @romangram_com