#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_162
ملکی:خدانگهدار
_خدافظ
گوشی رو قطع کردم و سریع حاضر شدم سوییچ رو برداشتم و رفتم پایین اومدم برم بیرون که مامان مانعم شد
مامان:کجا به سلامتی هنوز خوب نشدی باید اول خوب شی بعد هرجا دلت خواست برو
_مامان تروخدا بزار برم از اسایشگاه شمال زنگ زدن گفتن اونی که یسرا رو گذاشته اونجا پیدا کردن
مامان:راست میگی؟
_اره مامان تروخدا بزار برم
مامان:خیلی خب برو مواظب خودت باش
از مامان خداحافظی کردم و از خانه زدم بیرون به ساعت نگاه کردم شیش غروب بود
ساعت نزدیکای دوازده شب بود که که رسیدم چون دیر وقت بود نرفتم عوضش رفتم ویلا و شبو اونجا موندم
صبح انقدر هول بودم که ساعت هشت صبح پاشدم رفتم اسایشگاه ولی هرچی زنگ زدیم کسی بر نداشت شمارشو گرفتم و از گوشی خودمم کلی زنگ زدم ولی دریغ از یه جواب داشتم دیوانه میشدم یادم افتاد علی رضا یکی از دوستم افتادم که توی مخابرلت کار میکرد سریع زنگ زدم خانه و از مامان خواستم از توی دفترچه تلفنم شمارشو بهم بگه
شماره رو گرفتم و بلافاصله زنگ زدم و منتظر شدم تا جواب بده
با دوومین بوق جواب داد
علی رضا:بله؟
_سلام
علی رضا:سلام بفرمایید
_علی رضا منم اوستا
علی رضا:اوستا تویی باورم نمیشه کجایی پسر چه عجب یادی از ما کردی
_رضا داداش باید کمکم کنی
علی رضا:چیشده؟
_یه شماره دارم باید صاحب خانه ش رو پیدا کنی
علی رضا:چیشده ؟مزاحمت میشن؟
_نه فقط این شماره ای رو که برات میفرستم ادرسشو برام پیدا کن خواهش میکنم قول میدم توی اولین فرصت همه چیز رو برات تعریف کنم
علی رضا:باشه داداش مشکلی نیست فقط یک روز طول میکشه
_اشکالی نداره فقط پیداش کنیم هرچقدر طول میکشه بکشه
علی رضا:باشه پس بفرست خدافظ
_خدافظ
قطع کردم و شماره رو براش فرستادم
پوووف حالا چیکار کنم ساعت دوازده ظه بود و من داشتم میمردم از نگرانی
گوشی رو دراوردم میخواستم زنگ بزنم به یسرا که گوشیم زنگ خورد اه چرا نمیشه بهش زنگ بزنم چرا زمانش پیش نمیاد مامان بود جکاب دادم
_بله؟
مامان:سلام پسرم خوبی؟
_بدک نیستم فقط هنوز نتونستم چیزی پیدا کنم
مامان:کی برمیگردی
_معلوم نیست هر وقت که اون مرد رو پیدا کنم برمیگردم
مامان:اهان پس حالا حالا ها اونجایی
_اره مامان فقط من قطع کنم یکم سرم درد میکنه
romangram.com | @romangram_com