#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_155

_اخ چرا میزنی صورتم هنو خوب نشده ها
حلقه مامانو گرفت سمتم و گفت
اروشا:مثلا اومدی رمانتیک برخورد کنی دندونم شکست اخه کی حلقه رو میزاره وسط غذا اقا اصلا رمانتیک نمیخوام قبوله

با ذوق گفتم
_چی؟ چی گفتی؟
اروشا:گفتم چه وضع خاستگاری کردنه
_نه قسمت اخر حرفت
اروشا:اوووم یادم نیست
یکم قیافشو متنفکر کرد که یعنی داره فکر میکنه بعد بشکمی زد و گفت
اروشا:اها گفتم قبوله؟
با ذوق گفتم
_اره اره همین
اروشا:خب اینکه ذوق نداره منکه از اولم قبول کرده بودم
با کفودست کوبیدم رو پیشانیم و گفتم
_پس این قضیه رمانتیک چیه؟
اروشا:هااا هیچی فقط میخواستم یکم اذیتت کنم چون خیلی دیر ابراز علاقه کردی
با ذوق بلندش کردم و خواستم بچرخونمش که چون سقف یکم کوتاه بود منم قدم بلند بود سرش خورد به سقف و جیغ بلند شد
گذاشتم زمین و رو بهش گفتم
_خوبی؟
اروشا:بیشعور شاممو که کوفتم کردی دندانمم که شکستی سرمم که داغون کردی میخوای خودمو از اینجا پرت کنم پایین راحت شی?

بغلش کردم و گفتم
_عاشقتم دیوونه یعنی قبولم کردی دیگه؟
بهم نگاه کرد و گفت
اروشا:اره
_یعنی دوسم داره؟
اروشا:دوست دارم
خم شدم و کنار شقیشو بوسیدم ادامه دادم بعد چشماشو بعد لپاشو اخرم بغلش کردم و گفتم
_عاشتم عشقم
رهاش کردم که با لبخند نگاهم کرد دستشو گرفتم و از اونجا زدیم بیرون تازه ساعت ده و نیم بود
_خب یکم زوده بخواییم بریم خانه نظرت راجب یه بستنی خوشمزه چیه؟
اروشا:به شرط اینکه بستنی از این دستگاهی ها باشه
_قبول
باهم رفتیم بستنی خوردیم و خیابان هارو گشتیم و اهنگ خوندیم باهم تا ساعت یازده و نیم که رسیدیم خانه همه منتظر ما بودن
با اروشا رفتیم نزدیک که مامانم گفت
مامان:چیکار کنیم؟دهنمونو شیرین کنیم؟
اروشا سرشو انداخت پایین که مامانم شروع کرد به کل کشیدن و دست زدن که بابا و عمو و خاله و اوستاهم همراهیش کردن

romangram.com | @romangram_com