#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_154
وقتی رسیدم ساعت نزدیک نه شب بود چقد زود گذشته بود اروشا حاضر اماده جلوی در با اوستا ایستاده بودن از ماشین پیاده شدم و رفتم سمتشون
اوستا:خب من شما دوتا کلاغ عاشق رو باهم تنها میزارم .
اینو که گفت چشمکی بهم زدو رفت
خندیدم داشت حرف اون روزم رو بهم پس میداد دست اروشارو کشیدم و رفتیم سمت ماشین درو براش باز کردم و نشست منم ماشینو دور زدم و سوار شدم و راه افتادیم وقتی رسیدیم کافی شاپ خالی خالی بود رفتیم طبقه بالا که وسط پله ها دستم رو گذاشتم رو چشماشو تا بالا راهنماییش کردم
وقتی رسدیم بالا اروم دستمو رو از رو چشماش برداشتم و بهش نگاه کردم با دهن باز داشت به جایی که درست کرده بودم نگاه میکرد بوی اود همه جارو برداشته بود نفسی تازه کردو بهم نگاه کرد
_نظرت؟
اروشا:عالی فوق العادس حتی فکرشم نمیکردم همچین جایی رو بتونی درست کنی
_از من بعید نیست . نمیشینی؟
اروشا:چرا میشینم
باهم نشستیم چند دقیقه همینجوری ساکت بودیم منم از خدا خواسته زل زده بودم بهش این دختر از همون بچگی منو دیوونه خودش کرده بود
اروشا:نخوری منو
_اخ اروشا گشنمه بزار بخورمت
با اعتراض داد زد
اروشا:فرزاااد
_جانم خیلی خب چرا داد میزنی
اروشا:من گشنمه
چشمامو گرد کردم و گفتم
_یعنی توام قصد خوردن منو داری؟
با جیغ اسممو صدا زد که خندیدم و گفتم خیلی خب داد نزن الان میگم غذارو بیارن شکمو خانوم
فکر کردم میخواد بزنه ولی تا به خودم بیام کیفش با صورتم یکی شد
_اخ چرا میزنی عشقم .
اروشا:عشقموو کوفت شکمو عمته
_اخ باشه اصلا عمم برای تو صورتم درد گرفت اخ اخ
یه جوری مظلوم نمیایی میکردم بیچاره باورش شد و با ترس اومد سمتم و دستشو گذاشت رو دستم که روی صورتم بود و گفت
اروشا:حالت خوبه به خدا نمیخواستم بزنمت از دستم در رفت دست خودم نبود
دستامو از رو صورتم برداشتم و گفتم
_کیف به اون سنگینی چه طوری از دستت در رفت اخه صورتم خراب شد دیگه شوهر خوشگل مثل گیرت نمیاد خو
اینو که گفتم با حرص بلند شد یه پرو نسارم کرد و نشست سر جاش وادامه داد
اروشا:من خر و بگو فکر کردم واقعا چیزیت شده منو مسخره میکنی بزنم چپت کنم؟
_نه تروخدا هرکاری بگی میکنم فقط نزن
اروشا:پس بگو غذا رو بیارن
گفتم غذا رو اوردن و اروشا شروع کرد به خوردن منم بی خیال شروع کردم به خوردن و اصلا انگار نه انگار
یه قاشق دیگه اومد بزاره دهنش که دیدم قیافش جمع شد و پاشد با دو رفت پایین
چند دقیقه بعد درحالی که من درگیر گوشیم بودم یه مشت محکم خورد تو کمرم اخی گفتم و برگشتم که دیدم اروشا با قیافه خشن داره نگاهم میکنه
romangram.com | @romangram_com