#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_153

_میتونم برای امشب اینجا رو رزرو کنم؟
پسر:بله حتما برای چه ساعتی میخواین؟

فکر خوبی به نظرم رسیده بود مثل این فیلما میخواستم کل اینجا رو رزرو کنم و بیارش اینجا

کل کافی شاپ رو برای ساعت هشت تا دوازده شب رزرو کردم رفتم بیرون یه غذا از بیرون سفارش دادم میدونستم کباب دوست داره غذا و دسر و هرچیزی که فکر میکردم سفارش دادم
رفتم از خرازی تا میتونستم برگای خشک شده و یه عالمه گل رز و بادکنک های قلبی خریدم شمع و اود خیلی چیزای دیگه همه رو بردم و رفتم طبقه بالای کافی شاپ و همه رو چیدم از جلوی پله ها تا میز و صندلی رو مثل یه راه شاخه های گل رز و شمع چیدم به میز که میرسید با ربان گل های رز رو از شاخه اویزون کردم به میز هرچی گل موند با ربان به سقف چسبودندم چنتا موسیقی ام انتخاب کردم که بزارن
همه چی عالی بود تنها کسی که از خیلی وقت پیش میدونست من اروشا رو دوست دارم مامان بود
زنگ زدم بهش و همه چیز رو براش تعریف کردم گفتم برن خانه اوستا اینا تا وقتی من و اروشا از کافی شاپ برگشتیم اوناهم همه کارارو انجام بدن
مامان گفت برم خانه پیشش کارم داره ساعت نزدیک پنج غروب بود و من زیاد وقت نداشتم
سریع گاز دادم و رفتم خانه وقتی رسیدم رفتم داخل خانه که مامان گفت
مامان :سلام چیشد کارات انجام شد؟
_اره مامان اوستا و خانوادش همه چیز رو میدونن میدونن من اروشا رو دوست دارم و میخوام ازش خاستگاری کنم پس شما سریع حاضر شید ساعت نه برید خانه اروشا اینا برا خاستگاری

مامان وسط،حرف گفت
مامان:هی پسره دمبالت کردن مگه صبر کن یکی یکی بگو
_مامان وقت ندارم پشت تلفن گفتم که ساعت سه کافی شاپ رو رزرو کردم
راستی کاری باهام داشتین؟
مامان:اره بیا بریم بالا تو اتاق تا بهش بگم
_نمیشه همینجا بگید؟
مامان چی نگاهم کرد که مثل یه بچه حرف گوش کن یه ببخشید گفتم و پشت سرش راه افتادم
رفتیم طبقه بالا تو اتاق مامان
از توی کمدش یه صندق چه بیرون اورد و یه جعبه کوچولو هم توش بود اومد سمتم و از توی اون جعبه یه انگشتر اورد بیرون و گرفت سمتم
انگشتر خیلی خیلی قشنگی بود
مامان:اینو بده بهش خیلی وقته خریده بودم براش ولی خب بعد از ازدواجش میخواستم برم بفروشمش که تو زنگ زدی و خبر دادی میخوای ازش خاستگاری کنی

خم شدم و خواستم دستاشو ببوسم که مانعم شد و گفت
مامان:عه پسر این کارا چیه؟
_مامان حسابی مدیونتم
مامان:این حرفا چیه پسر تو پسرمی برای تو این کارا رو نکنم برای کی انجام بدم برو برو پسرم دیرت میشه ساعت نزدبک شیشه

سریع خداحافظی کردم و زدم بیرون
برگشتم کافی شاپ انگشتر رو باید یه جای خوب بزارم تا قشنگ قافل گیر شه
_اوووم کجا بزارم؟اها فهمیدم
انگشتر رو قایم کردم و به همون پسر که تازه فهمیده بودم اسمش یاسینه گفتم که ساعت هشت اینجا ام اونم خیالمو بابت همه چی راحت کرد و منم راه افتادم سمت خانه
دوش گرفتم و اومدم بیرون یه تیشرت سفید و یه شلوارجین سرمه ای پوشیدم موهامو درست کردم عطر زدم و با دعای مامان راه افتادم سمت خانه اروشا اینا

زنگ زدم به اوستا و گفتم به اروشا بگه حاضرشه میخوام ببرمش بیرون

romangram.com | @romangram_com