#پرنسس_بی_احساس_من_پارت_124

_برای چی؟چیشده؟
فرزاد:اوستا تروخدا نزار باهاش ازدواج کنه من دوسش دارم
_چیی؟
فکنم صدام خیلی بلند بود چون یسرا با عجله از طبقه بالا اومد کنارمو پرسید که چیشده

_عوضی اشغال بی وجدان به توام میگن دوست
فرزاد:ترو خدا عصبی نشو من خیلی وقته اروشارو دوس دارم ولی از ترس اینکه تو فکر بد کنی به کسی نگفتم خواهش میکنم بزار برات توضیح بدم اوستا داداش

_ساکت شو من داداش تو نیستم چطور تونستی من از بچگی باهات دوست بودم همدم خودم میدونستمت اما حالا تو داری میگی خیلی وقته به خواهرم چشم داری و...

فرزاد:به مولا قسم من به چشم بد تاحالا بهش نگاه نکردم همیشه عاشقش بودم از همون بچگی باور کن فکر بدی نکن خواهش میکنم اوستا

_ساکت شو این همه مدت خواهر منو دوست داشتی و بهم نگفتی بعد من خر و بگو همون روزی که عاشق یسرا شدم اومدم بهت گفتم این رسمشه اخه

فرزاد:باور کن اوس...

حرفش نصفه موند یکم مکث کرد و گفت

فرزاد:چی؟چی گفتی؟
_میگم برای چی بهم نگفتی
فرزاد:یعنی تو از دستم ناراحت نیستی؟
_نه برای چی باید ناراحت باشم عاشقی دیگه نمیتونم سرتو ببرم که

فرزاد هیچی نمیگفت انگار گه هنگ کرده بود یک هو گفت

فرزاد:عوضی سکته کردم فکردم ناراحت شدی داشتم جوون مرگ میشدم الاهی که خدا بگم چیکارت کنه اخه زهلم ترکید بیشعور
_خب چیکار کنم مگه تو مهلت میدی ادم حرف بزنه

فرزاد:وای اوستا چیکار کنم قبول کرده زنگ زدن بله رو دادن دارم دق میکنم یه کاری بکن
_من چیکار میتونم انجام بدم اخه مگه دست منه این انتخاب اروشاست
فرزاد:اوستا خواهش میکنم من بدون اون دق میکنم کمکم کن

نمیدونستم باید چیکار کنم
_خیلی خب قطع کن من الان یه فکری میکنم

فرزاد باشع ای گفت و قطع کرد حالا من مونده بودم چیکار کنم
یسرا:چیشده؟
با صدای یسرا از فکر اومدم بیرون

romangram.com | @romangram_com