#پونه_(جلد_دوم)_پارت_49

_ حرف دهنتو بفهم.هيچ معلوم هست چي داري ميگي؟

_ آره مي دونم چي ميگم.چون خودم با چشماي خودم ديدمش .ديدمش که دم در وايساده بود و باهات حرف مي زد.

چنان تند و گزنده جملاتشو به زبون آورد که براي چند دقيقه فقط مات و مبهوت بهش خيره شدم.اون...اون آرمينو ديده بود!ولي من که حرفي باهاش نزدم!

_ خجالت بکش تو... داري به من تهمت ميزني؟

پوزخند زد و گفت:

_ تهمت؟!ولي من خودم ديدمش.همين چند ساعت پيش.نگو که اشتباه کردم.

چي داشتم بهش بگم؟هيچي.ولي نبايد خودمو از تک و تا مي انداختم.نبايد بهش اجازه مي دادم اونطور باهام رفتار کنه.با ناباوري گفتم:

_ فکر نمي کردم...فکر نمي کردم تو يه چنين آدمي باشي.

بعد پوزخند زدم و ادامه دادم:

_ حالا ميبينم هر چي در موردت فکر خوب مي کردم اشتباه مي کردم.


romangram.com | @romangram_com