#پونه_(جلد_دوم)_پارت_378

هيچى نگفتم و خواستم بهش بى اعتنايى كنم كه نچى كرد و گفت:

_ كل لباسات خيس شدن

عصبانى بهش گفتم:

_ پس فكر كردى روى لباسام آب بريزى چى ميشن؟خب خيس ميشن ديگه.

و گفتم:

_ حالا من توى اين هواى سرد با اين لباساى خيس چه جورى برم خونه؟!

يه نگاه بهم انداخت و گفت:

_ اين به اون در .چون تو هم لباساي منو رنگي کردي.

بعد بدون اينکه منتظر جوابي از طرف من باشه مچ دستمو گرفت و منو دنبال خودش كشيد:

_ ميريم خونه ى ما اونجا لباساتو عوض مى كنى.


romangram.com | @romangram_com