#پونه_(جلد_دوم)_پارت_374

با نوک پاش يه سنگ ريزه رو پرت کرد توي جوي آب و جواب داد:

_ معلوم نيست هر وقت فرصت کردم.اگه مياى بيام دنبالت.

يه لحظه مردد موندم چه جوابي بهش بدم اما بعد با خودم فكر كردم برم بهتره،اينطورى هم خونه رو مى بينم و هم بيشتر به شوهرم نزديك ميشم.براى همين گفتم:

_ باشه ميام.

اونم گفت:

_ پس ميام دنبالت.

حرفى نزدم . يهو سوز سردى اومد و لرزم گرفت و اون پرسيد:

_ چيه؟سردته؟

سرمو تکون دادم و گفتم:

_ يه كم.


romangram.com | @romangram_com