#پونه_(جلد_دوم)_پارت_362
_ متاسفم،مادرم رفتار خوبى نداشت.
آروم زمزمه کردم:
_ اشكالى نداره .
دستشو روي دستم گذاشت و پرسيد:
_ تو که ناراحت نشدى؟
در حين گفتن اين حرف سرشو كج كرد طرفم.منم در جوابش فقط سرمو تكون دادم اما نفهميدم چطور شد که يه قطره اشك از گوشه ى چشمم بيرون زد و باز صداى على رو شنيدم:
_ دارى گريه ميكنى؟
تندي جواب دادم:
_ نه.
اما نه گفتنم به آه سردى شباهت داشت.
romangram.com | @romangram_com