#پونه_(جلد_دوم)_پارت_344

سرمو بلند کردم و پرسيدم:

_چي مي خواين بهشون بگين؟

جواب داد:

مي خوام ببينمشون و مطمئن بشم که لياقت تو رو دارن:

با اعتراض گفتم:

بابا!_

دستشو تکون داد و گفت:

هيچي نگو.من تا مطمئن نشم به اين ازدواج رضايت نميدم_

حرفي نزدم.اون حق داشت به عنوان پدرم در مورد ازدواج من رضايت بده يا نده.هر چند هيچ وقت نميديدمش و ازم دور بود و به قول خودش فقط ميومد و از دور منو ميديد.

(2)


romangram.com | @romangram_com