#پونه_(جلد_دوم)_پارت_342

حرفمو نا تموم گذاشتم و بابا گفت:

_دوستشو هنوز نتونستن بگيرن.آرمين گفته که از دخترايي که گولشون ميزده و سرکارشون ميذاشته هيچ پولي نگرفته و فقط واسه سرگرمي سرکارشون ميذاشته و بهشون وعده ي ازدواج مي داده.ولي دوستش کلي پول از دخترا گرفته و فرار کرده.اون ميگه همه ش زير سر دوستش بوده..

سعي کردم خودمو بي تفاوت نشون بدم و با اين حال پرسيدم:

_ حالا چي ميشه؟

بابا متفکر سري تکون داد و گفت:

_ نمي دونم.هنوز دارن دنبال دوستش مي گردن

پرسيدم:

ممکنه از کشور خارج شده باشه؟

بابا جواب داد:

_ احتمالش هست.


romangram.com | @romangram_com