#پونه_(جلد_دوم)_پارت_341
ديگه حرفي نزدم و اون که تا ته حرفمو خونده بود پرسيد:
_تو در مورد آرمين...چيزي شنيدي؟
دوباره نگاهمو بهش دختم و حرفي نزدم.با اصرار اسممو صدا زد:
_ پونه!
جواب دادم:
_ آره خبر دارم
بدون اينکه ازم توضيحي بخواد پفي کرد و خودش نتيجه گيري کرد:
_ حتما باران قضيه رو بهت گفته.
گفتم:
_ فکر نمي کردم اون
romangram.com | @romangram_com