#پونه_(جلد_دوم)_پارت_339

_درسته ولى تو لياقتت بيشتر از پسر يه ميوه فروشه.

اخم كردم و نگاش نكردم و اون ادامه داد:

_اگه با كيان مخالفت نكردم واسه اين بود كه پسرخاله ت بود و لااقل يه شغل ثابت و تحصيلاتى داشت ولى اين پسره كه يهو پيداش شده رو اصلا نمى تونم قبول كنم و نظرم اينه که تو با اين انتخابت خودتو بدبخت كنى.

بعد خيلى آروم گفت:

_وقتى شنيدم با پسرخاله ت

به هم زدى ته دلم خوشحال شدم چون مى دونستم خيلى از جوونا تو فاميل ما هستن كه لايق دختر من هستن و وضعيت ماليشون هم خيلى عاليه.

منظورشو فهميدم.منظورش از موقعيت عالى و فاميل فاميل ثروتمند خودش بود اما نمى دونست اين چيزا براى من اصلا اهميت نداره و تنها چيزى كه دنبالشم يه كم آرامشه،آرامشى كه مدتى بود از دست رفته بود.

_ ولى من دنبال موقعيت و ثروت نيستم.

صداى خودمو شنيدم و بعد ادامه دادم:

_من فقط مى خوام يه زندگى ساده و آروم و بى سرو صدا دور از جار و جنجال و زرق و برق داشته باشم.


romangram.com | @romangram_com