#پونه_(جلد_دوم)_پارت_331

خيلى جدى گفت:

_ در مورد اين پسره كه مى خواى زنش بشى.

آب دهنمو قورت دادم و به مادرم كه بى حركت وايساده بود نگاهى انداختم و صداى جدي و آمرانه ى پدرمو شنيدم:

_زود بيا.

توى ماشين منتظرتم.

سرمو چرخوندم سمتش.رفت بيرون.پفى كردم و از حياط و از کنار مادرم رد شدم ولي مامان صدام زد:

_پونه!

برگشتم طرفش و پرسيد:

_مى خواى همراش برى؟

جواب دادم:


romangram.com | @romangram_com