#پونه_(جلد_دوم)_پارت_323
_ مى خوام باهات حرف بزنم.
پرسيدم:
_ در مورد چى؟
خيلى جدى گفت:
_ در مورد اين پسره كه مى خواى زنش بشى.
آب دهنمو قورت دادم و به مادرم كه بى حركت وايساده بود نگاهى انداختم و صداى جدي و آمرانه ى پدرمو شنيدم:
_زود بيا.
توى ماشين منتظرتم.
سرمو چرخوندم سمتش.رفت بيرون.پفى كردم و از حياط و از کنار مادرم رد شدم ولي مامان صدام زد:
_پونه!
romangram.com | @romangram_com