#پونه_(جلد_دوم)_پارت_311
_ نه...نه اينطوريام نيست.وقتي...وقتي با کسي صميمي بشم اينقدر کم حرف نمي مونم.
_ آهان که اينطور!و اين يعني تو هنوز با من صميمي نشدي!جوابشو ندادم و بازم نگاهمو دوختم به موزاييکاي کف مغازه:
_ بهت حق ميدم.به هر حال هنوز اولشه و خيلي مونده تا ما به هم عادت کنيم و به همديگه وابسته بشيم و صميميتي بينمون ايجاد بشه.اما بالاخره بايد از يه جايي شروع بشه ديگه.درست نميگم؟
سرمو در جوابش تکون دادم و اون ادامه داد:
_ مي دوني از نظر من تو خيلي خوبي و اين سکوتت هم همه ش از خوبي و نجابتته.دختراي ديگه آدمو درسته قورت ميدن ولي تو فرق داري.حرف گوش کن هم هستي.
از تعريفش خوشم اومد و نگاش کردم و اون بدون اينکه چشم ازم برداره گفت:
_ از اين رفتارت خيلي خوشم مياد. خوشم مياد که پر رو و زبون دراز نيستي.
بعد يهو بحثو عوض کرد و پرسيد:
_ راستي واسه لباس مراسم فکري کردي؟
از سوال ناگهانيش هول شدم و جواب دادم:
romangram.com | @romangram_com