#پونه_(جلد_دوم)_پارت_312
_ نه.
_ خب پس اجازه بده خودم به سليقه ي خودم برات پارچه بگيرم بدم خواهرم بهناز برات بدوزه.
گفتم:
_ باشه.
چون حرف ديگه اي براي گفتن نداشتم و اما بعد يادم اومد که خواهر اون اندازه هاي منو نداره و گفتم:
_ ولي اون که اندازه هامو نمي دونه!
لبخند کمرنگي روي لبش نشست و گفت:
_ خب ميفرستمش خونه تون اندازه تو بگيره برات بدوزه.
از توجهش خوشم اومد و گفتم:
_ ممنون.
romangram.com | @romangram_com