#پونه_(جلد_دوم)_پارت_307

اومد جلوتر و وقتي رسيد کنار پيشخون تعارفش کردم بشينه و صندلي قرمز خودمو کشيدم جلو اما اون در حاليکه روي چهار پايه ي باباجون مي نشست گفت:

_ ممنون روي همين ميشينم.بهتره.

آب دهنمو قورت دادم و دستامو به هم قلاب کردم.بعد از يه هفته هنوز ازش خجالت مي کشيدم و راحت نبودم:

_ نمي خواي بشيني؟

از حرفش هول شدم.صندلي رو کشيدم سمت خودم و سر به زير نشستم و بازم به دستام نگاه کردم:

_ هنوز که ازم خجالت مي کشي؟

به جاي اينکه جوابشو بدم دستامو به هم فشار دادم و بازم صداشو شنيدم:

_ تو چرا هر وقت منو ميبيني سرخ ميشي و سرتو ميندازي پايين؟

از حرفاش بيشتر خجالت کشيدم و گفتم:

_ من...


romangram.com | @romangram_com