#پونه_(جلد_دوم)_پارت_298

_ اين چه حرف زدني بود که داد و بيداد توش داشت؟

موقعيتو مناسب ديدم و آروم گفتم:

_ در مورد تصميم من داشتيم حرف ميزديم.

و سرمو انداختم پايين که پرسيد:

_ بالاخره فکراتو کردي؟

قلبم به تاب تاب افتاد و بي صدا سر تکون دادم.

_ مطئمني؟

دوياره سرمو تکون دادم.پرسيد:

_ پس يعني...من خبرشون کنم؟

مامان تندي برگشت سمت باباجون و گفت:


romangram.com | @romangram_com