#پونه_(جلد_دوم)_پارت_293
_ پونه!تو مي دوني چي داري ميگي؟چرا حرف بي خود ميزني؟اين لجبازيا براي چيه؟!تو که اينطوري نگراني منو دو برابر مي کني...
از حرفاش بوي نارضايتي ميومد و اين يعني راضي نبود به علي جواب مثبت بدم.اما من مي خواستم اين کارو بکنم چون هر قدر هم فکر مي کردم بازم به اين نتيجه مي رسيدم که درست ترين کار همينه.اما چرا مادرم راضي نبود؟بايد ازش مي پرسيدم و پرسيدم:
_ به اين ازدواج راضي نيستي؟
محکم جواب داد:
_ نه.
پرسيدم:
_ چرا؟
جواب داد:
_.چون اون پسره مادري داره که از همين الان با بي اعتنايياش نشون داده چه جور زنيه و تو نمي توني از پسش بر بياي.وجود اون زن خود به خود زندگيتو خراب مي کنه حتي اگه تو نخواي و نذاري عاقبتت ميشه مثل من که عمه ت باعث شد زندگيم از هم بپاشه و پدرت بره با زن ديگه اي ازدواج کنه و من و با يه بچه تنها بذاره.اصلا...اصلا تو هنوز بچه اي و عجله اي نيست که شوهر کني.
جواب دادم:
romangram.com | @romangram_com