#پونه_(جلد_دوم)_پارت_292
جواب دادم:
_ مي خوام ناراحتيها و دردسرايي رو که درست کردم تموم کنم.
_ چي؟!معلوم هست چي داري ميگي؟زده به سرت؟!فقط واسه خاطر حرفاي من مي خواي...
حرفشو قطع کردم و گفتم:
_ من به خاطر حرفاي شما نيست که چنين تصميمي گرفتم.فقط مي خوام ديگه دردسر درست نکنم و باعث نشم شما جلو.ي ديگرون شرمنده بشين.
در حال گفتن اين حرفا بغض کرده بودم و اشک توي چشمام نشسته بود.
_ اگه من ميگم باعث دردسري واسه اينه که نگرانتم.اينو به خاطر نگراني ميگم.واسه اينه که برات مي ترسم...
دوباره آشمو هم زدم و گفتم:
_ منم مي خوام شما رو از نگراني در بيارم.
با حرص گفت:
romangram.com | @romangram_com