#پونه_(جلد_دوم)_پارت_291
يه کم نگاش کردم و رفتم سمت پنجره و کاسه به دست لبه ش نشستم:
_ تو گفتي مي خواي چيکار کني؟
قاشقو توي آش چرخوندم و به لحن ناباورش فکر کردم.چرا اينطوري بود.يعني باورش نشده بود من بخوام علي رو به عنوان شوهر آينده م انتخاب کنم؟يعني فکر مي کرد يا مطمئن بود ردش مي کنم؟
_ با توام دختر!گفتي مي خواي چيکار کني؟
خيلي کوتاه جواب دادم:
_ مي خوام تمومش کنم.
و يه قاشق از آشو توي دهنم بردم.مزه ش عالي بود.دستپخت مادرجون بود ديگه.بايدم مزه ش عالي ميشد.
_ چي رو مي خواي تموم کني؟!
romangram.com | @romangram_com