#پونه_(جلد_دوم)_پارت_289

_ سلام.

نگاهي بهم انداخت و جوابمو داد:

_ عليک سلام.

کنارش وايسادم و در قابلمه ي روي گازو باز کردم.آش جو!حتما با يه تيکه نون به من گرسنه خيلي مي چسبيد.درقابلمه رو گذاشتم روي گاز و رفتم يه کاسه برداشتم و صداي مامانو شنيدم:

_ چه عجب بالاخره اومدي بيرون!

کوتاه جواب دادم:

_ گرسنه م بود.

و صداي گذاشتن قوري رو روي سماور شنيدم:

_ لابد اگه گرسنه نميشدي حالا حالاها اون تو مي موندي!

جوابشو ندادم .


romangram.com | @romangram_com