#پونه_(جلد_دوم)_پارت_252
اينجا بود که مادرجون يهو رو به بابلاجون گفت:
_ آقا جلال!
عزيز آقا در جواب مادرجون خنديد و گفت:
_ اشکالي نداره پروين خانوم بذار بگه .
بعد رو کرد به باباجون و پرسيد:
_ حاجي تو حالا مطمئني شيريني برات خوبه؟پير شديا!يه وقت بد نباشه واست.
باباجون بازم با همون لحن شوخ هميشگيش گفت:
_ تو نمي خواد نگران قند خون من باشي.من دو پاره پوست و استخوونم آخه قند خونم کجا بود تو واسه خودت بترس.
باباجون اينو که گفت عزيز آقا بيشتر از قبل خنده ش گرفت و بقيه هم خنديدن و مادرجون سرشو تکون داد و گفت:
_ امان از دست اين آقا جمال.
romangram.com | @romangram_com