#پونه_(جلد_دوم)_پارت_251
حرف باباجون به اينجا که رسيد مادرم گفت:
_ وا باباجون اين چه حرفيه که مي زنين؟تا شما که بزرگتر ما هستين اينجايين ما چي داريم که بگيم.هر چي شما بگين همون ميشه.
_ باشه حالا که اينطوره اگه پونه راضي بود دفعه ي بعد با شيريني بياين.
لحن باباجون شوخ بود و عزيز آقارو به خنده واداشت:
_ ميبيني پروين خانوم شوهرت چي ميگه؟اين که ميگه با شيريني بياين يعني شيريني نياوردين نياين.
بعد که همه خنديدن رو کرد به باباجون و گفت:
_ چشم حاجي شما فقط دستور بده و امر بفرما.اون که وظيفمونه و حتما.
_ پس خودت منظورمو گرفتي ديگه.اومدي دست خالي نمياي...
romangram.com | @romangram_com