#پونه_(جلد_دوم)_پارت_250
_ چي شد بابا؟به توافق رسيدين؟
علي در حاليکه ميرفت بشينه جواب داد:
_ پونه خانوم گفت بايد بيشتر فکر کنه.
با شرمندگي از اينکه اسم من برده شده بود سرمو انداختم پايين و رفتم کنار مادرجون نشستم و عزيز آقا گفت:
_ فکر کنه بابا.فکر کنه چه اشکالي داره.اتفاقا کار درستي مي کنه.آدم توي يه چنين مواقعي هر قدر فکر کنه بازم کمه.
بعد رو کرد به بقيه و گفت:
_ ما منتظر مي مونيم تا دخترمون فکراشو خوب بکنه بعد جواب بده اگه قسمت نشد و جوابش مثبت نبود که هيچي ولي اگه مثبت بود همون شبش ديگه شيريني رو مي خوريما!حاجي حرفم با شماست ها!
_ من؟!من چرا؟مادر دختر و خود دختر همينجا حي و حاضر نشستن به خودشون بگو.
romangram.com | @romangram_com