#پونه_(جلد_دوم)_پارت_240
پرسيدم:
_ پس چرا چيزي به من نگفتين؟
اما اون به جاي جواب دادن به سوالم پرسيد:
_ چرا راضي نيستي مادر؟
جواب دادم:
_ هم من و هم مامانم دليل مخالفتمونو بهش گفتيم؟مگه بهتون نگفته؟
مادرجون جواب داد:
_ نه از اون روز که قرار بود با تو و مادرت حرف بزنه ديگه نه با من حرف زده و نه باباجونت.
نفس عميقي کشيدم و گفتم:
_ راستش من ديگه اون قضيه رو کاملا تموم شده مي دونم و نمي دونم چرا کيان نمي خواد اينو قبول کنه.
romangram.com | @romangram_com