#پونه_(جلد_دوم)_پارت_229
نگاش کردم توي چشماش نگاه کردم و اون بازم ازم پرسيد:
_ بگو اوني که جاي داداشمو توي دل تو گرفته کيه؟
صداش مي لرزيد.بغض داشت .جوري که هر لحظه منتظر بودم بزنه زير گريه.آب دهنمو قورت دادم و گفتم:
_ اون جاي کسي رو توي قلبم نگرفته.من فقط مي خوام...
_ فقط مي خواي بهش بله رو بگي و تموم بشه.
به صدا و لحن عصبانيش توجهي نکردم و گفتم:
_ تو نمي فهمي کتي.من فقط مي خوام منطقي فکر کنم و درست تصميم بگيرم.
_ پس درست حدس زم واقعا مي خواي قبولش کني.فکر اينو هم نکردي که با اين کارت چي به سر کيان مياد.ميگي من نمي فهمم و تو مي خواي منطقي فکر کني و تصميم بگيري ولي منظورت از منطق چيه؟يعني منطق تواينه که دل داداش منو بشکني؟
جواب دادم:
_ اين چه حرفيه ميزني کتايون!من فقط و فقط دارم فکر مي کنم ببينم چه کاري درسته.فکر مي کني اين درسته آدم به هر کي که دوستش داره جواب مثبت بده؟اونم از ترس اين که نکنه دلش بشکنه ؟
romangram.com | @romangram_com